احوالات مدرسه
دیروز کمپ مدرسه میخواستیم بمونیم و چون مامان جلسه داشت گفت از مدرسه ساندویچی چیزی بگیریم برای ظهر
خلاصهههاهههه بدلیل اینکه هر زنگ امتحان داشتیم و من نتونستم تو تایم استراحت برم بیرون یادم رفته بود ک برم بخرم
ووو درنهایت زنگ آخر رفتم ب خانومبوفه دار گفتم فلافل مونده براتون؟ گف نه
گفتم خدایا العفو ک گشنگی قراره ب چوخ صگ برم
هیچی دیگه شونصد تا کیک و کلوچه و کوفت و زهرمار و نودل گرفتم و میل فرمودم و باید بگم ک معده جانم داره ب فنا میره
آخه تو ک میدونی معدت اینطوریه چرا ناپرهیزی میکنی دختر؟
بچا یادم باشه موسوی و زنگ e، اونروز تو مدرسه رو بیام حتمااااا بنویسممممم
Sogand
۱۴۰۳/۰۸/۳۰
6:35
درحال بارگذاری..