اخه منه جوجه تجربی رو چ ب کاردستیی
هایییی گایززز
امروز رسماا ب چوخ اعظم رفتم
از ظهر ک اومدم خونه ذهنم مشغول دست سازه زیست بود ک این هفته باید تحویل میدادم ،یه ایده براش داشتم ولی چندتا وسیله لازم داشتم ک تو خونه نداشتیم
خلاصههه از ساعت ۴و نیم ک از خونه زدم بیرون غروب برگشتم و دقیقا درست کردنش تا همین لحظه طول کشید
امروز همه مغازه ای رو پااا زدم از گلفروشی و قنادی گرفته تا ابزاری و لوازم تحریرییی
و الان من موندم و گردن درد و ی خونه به هم ریخته و پر از خرده وسیله و دستای رنگی ک پاک نمیشن و خستگی فراواان
امروز برای پیدا کردن ی وسیله کل شهرو زیرپا گذاشتم و در آخر کجا پیدا کرده باشمش خوبه؟
کنار ساختمون نیمه کاره کوچه بغلیمون درست وقتی ک همه خریدام و کردم *_* وقتی برش داشتم هوا تاریک بود و من دقیقااا زیر دوربین خیلی نامحسوس برش داشتم و رفتم در زدممم، اولش هیچکی جواب نداد ولی بعدش ی نفر درو باز کرد واکنشش وقتی منو دید با اون سیس و کائوچو ک تو دستم بود دقیقا اینجوری بود ک چی میخوای اینجا زبون بسته؟😂😑
بهش گفتم اینو لازم ندارین من برش دارم؟ گف نه
گفتم خب پس من برش میدارم فقط حواست باشه تو دوربین افتادم فک نکنین دزدی چیزی هستم
بنده خدا خندش گرفته بود🥲😂